تبليغاتX
خدایا! بی تو بودن سخت است...
کاش یادت همیشه در دلم بماند
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 20:6  توسط شمیم | 
امام صادق(ع):

هر کس مؤمنی را به گناهی سرزنش کند نمیرد تا آنکه خود آن گناه را مرتکب شود.

ضرب المثل منع نکن که معن کننده گرفتار می شه شاید از همین حدیث باشه... یادمون باشه مواظب اعمال خودمون باشیم، البته اینو نباید با امر به معروف و نهی از منکر اشتباه گرفت.

 

ولادت تنها منجی جهان را به همه شیعیان

منتظر تبریک می گویم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 19:51  توسط شمیم | 
 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 15:39  توسط شمیم | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 11:8  توسط شمیم | 

میلاد دو ستاره باغ امامت و سقای تشنه کامان هدایت بر همه شیعیان مبارک باد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 10:47  توسط شمیم | 
می اندیشم به همه اندیشه هایم

در گذشته...

در امروز....

و در لحظه هایی که بیش از همیشه اندیشیده بودم...

و اکنون که همه اندیشه هایم را گم کرده ام....

چه کسی آنها را دزدیده؟

من بدون اندیشه هایم هیچم...

آنها را به من بازگردانید.....

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 11:43  توسط شمیم | 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:58  توسط شمیم | 

وقتی نتونی حرف دلت رو بگی چه فرقی می کنه که عنوان مطلبت چی باشه......... 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:33  توسط شمیم | 

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست.........

سلام به عزیزترینم خدای مهربونم:

خدای مهربونم می شه من دوباره بیام خونت؟ آخه دیشب خواب کعبه رو دیدم دلم می خواد دوباره بیام ولی این بار با دلم به قول اون جمله:

به کعبه گفتم تو از خاکی منم از خاک چرا دورت بگردم ندا آمد تو با پا آمدی برو با دل بیا تا من بگردم.........

خدایا احساس می کنم ازت دور شدم تو همیشه با من هستی ولی این منم که گاهی از تو دور می شم و چیزی جز گناهانم منو ازت دور نمی کنه خدای من وقتی کاری می کنی که منو از گناه نگه می داره کاملا احساس می کنم و اون وقته که دلم می خواد پرواز کنم به آغوشت و برای تو زار بزنم.......

مهربونم لحظه ای نگاهت رو از من برندار که نابود می شم....

عزیزترنیم تنهایم نگذار که بی تو هیچم........

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:21  توسط شمیم | 

دیگر چیزی به طلوع روشنایی نمانده

دلتنگی هایم را کنار زده ام

تا نور حقیقی وارد خانه قلبم شود

من همه را از آنجا رانده ام

چون آنجا جایگاه بهترین و عزیزترینم است

باید کاری کنم که

در خانه قلبم

هیچ کس جای خدایم را نگیرد

مهربانم تنهایم نگذار که بیشتر از همیشه

به لطفت محتاجم........

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 20:27  توسط شمیم | 

 

و کسی می گوید:

یعنی دعایمان مستجاب می شود؟

نگاهش می کنم آیا دعایمان مستجاب می شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:18  توسط شمیم | 

سلام ای تندیسهای طراوت و ای آیه های بهار!

چه کنم که نگرانی و التهاب، همچنان به هشدارم وامی دارد و حضور فتنه های غریب، قلم را به سمت تذکر و بیدار باش می کشاند.

درختی را که شما چند سال پیش، نشاندید، اکنون در معرض تهاجم طوفان قرار گرفته است و کرمهایی که از دورن خاک خودمان به جویدن ریشه ها مشغولند.

این نهال آن زمان، آسان پا به عرصۀ وجود نگذاشت و پس از آن نیز، راحت و بی دغدغه رشد نکرده و بالنده نشد.

این انقلاب آن زمان تلاش و رنجی چند ساله را پشتوانه داشت و اکنون بیش از چند دهه، جهاد و ایثار و استقامت طاقت سوز را با خود همراه دارد.

شکستن بلور ارزش های این انقلاب، با جنگ میسر نشد که جنگ نیز خود خالق ارزشهایی تازه بود و حماسه هایی تازه می سرود. تنگناها و محاصره های اقتصادی آبدیده ترمان کرد و تیر سلطنت طلبها و کودتاگرها به سنگ هشیاری و مقاومت مردم خورد و تنها یک راه باقی ماند؛ نفوذ فرهنگی، خزنده و موریانه وار آرام آرام فرو ریختن و مضمحل کردن ارزشهای اعتقادی و اخلاقی و شیوع دادن میکروبها و حاکمیت بخشیدن به خباثتها و فسادها و خیانتها.

و در این میان بی تفاوتی ها و بیخیالی ها و منفعت طلبی ها بهترین زمینه ای بوده و هست که این بذرهای شوم دشمن را کِشت می دهد و بارور می کند.

واین بی تفاوتی ها و منفعت طلبی ها اگر دامان من و شما را هم بگیرد، بی تردید به پرتگاه سقوطمان می کشاند. این خط و خط بازی اگر آلوده مان کند هستی اعتقادمان به باد می رود.

چپ و راست، گمراهی است و راه مستقیم، طریق هدایت است.

الیمین والشمال مضلّه والطریق الوسطی هی الجّادّه.   

جنگ چپ و راست، جنگ زرگری است. برای سرگرمی من و شماست، نه آنکه دم از محرومین و پا برهنه ها می زند، دلش برای فقیران می سوزد و نه آنکه بر بامِ اسراف ایستاده است، چشم دیدن استضعاف را دارد.

در این گرداب دهشتزا، تنها سنگر مطمئن ولایت است. چشم بدوزید به شعاع دستهای رهبری تا در این ظلمات فتنه، بی روشنایی هدایت نمایند.

شما چند سال پیش، چه خوب تشخیص دادید، معنویت وماهیت استکبار را و فریاد زدید: مرگ بر آمریکا و بر روی این حکم قطعی خویش ایستادید و مقاومت کردید.

فهمیدید که آمریکا تنها به منافع خویش می اندیشد و همه چیز را قربانی مطامع خویش می خواهد.

دریافتید که حقیقت، حقوق بشر، انسانیت، آزادی، دموکراسی، علم، هنر، فلسفه، رفاه، ورزش و تکلونژی، همه وسایل زیبا و پر زرق و برقی است برای فریب و استحمار من و شما و هیچکدام برای آمریکا ارزش نیست. ارزش برای او تاراج گنجینه های ماست و به بردگی کشاندن ما و شما.

بعضی از ما که ساده تریم گمان می کنیم آمریکایی که آشکارا قتل و غارت و کشتار می کند، غیر از آمریکایی است که دم از حقوق بشر می زند، فیلم می سازد، جشنواره برگزار می کند،جایزه می دهد، کتاب و مجله و نوار تدارک می بیند، المپیک دارد، صندوق جهانی پول دارد، کمک می کند، بورس می دهد و صلح و آرامش و پیشرفت را برای جهان آرزو می کند؟

چرا بعضی از مادچار این سادگی می شویم؟ چون دشمن، دشمن هزار رو و پیچیده ای است. کسی که برای کشتن، هیاهو می کند و قداره می کشد،بلافاصله ماهیتش عیان می شود و عکس العمل بر می انگیزد ولی کسی که با ظاهری زیبا و آراسته، لبخند می زند و در یک فضای رمانتیک با یک موسیقی ملایم و جذاب، خنجر را در قلب شما فرو می کند، شما کی مجال دیدن، شنیدن، دریافتن و فریاد کشیدن پیدا می کنید؟

در مقابل چنین دشمنی باید بسیار هشیار و با فراست بود، ظواهر را نباید دید و در پشت هر ظاهری باید دنبال انگیزه های پنهانی و شیطانی گشت.

هر چند که بی تعارف و مبالغه، دوران استکبار سر آمده است، علائم ظهور منجی بشریت یکی پس از دیگری آشکار می شود و جهان می رود که روشنی عدالت الهی را در پی قرنها ظلمت و تباهی و ستم، تجربه کند. حیرت می کنید اگر بدانید امام ما و شما، مولایمان علی (ع)، در چهارده قرن پیش، وقوع همه این فتنه ها و بلاها را خبرداده است و اینها را مقدمۀ ظهور دوازدهمین خورشید ولایت دانسته است:

« فیابن حرة الاماء، متی تنتظر؟! اِبشر بنصر قریب من رب رحیم.

ای فرزند نرگس: تاکی منتظر می مانی؟ بیا و جهان را از سوی خدای بخشنده به پیروزی قریب بشارت ده.» (نهج البلاغه ابن ابی الحدید- جلد ششم – صفحه 135)

پس بیایید مهیای ظهور شویم و خود را شایستۀ دیدار حضرتش گردانیم.

نوشته ی سید مهدی شجاعی از کتاب صمیمانه با جوانان وطنم    

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 11:20  توسط شمیم | 

روزی خدا را مخور

 

از حکومت خدا بیرون برو

 

جایی را انتخاب کن تا خدا تو را نبیند

 

وقتی عزرائیل برای گرفتن جان تو آمد او را از خود بران

 

زمانی که مال آتش تو را به سوی دوزخ می برد با او مرو

 

آنگاه هر چه می خواهی گناه کن!

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:4  توسط شمیم | 

وقتی که تنهای تنها می شوی، وقتی که دوستانت، آنها که نیازمند یاری شان هستی، درست در حساسترین نقطه رهایت می کنند.

وقتی در دست همانها که پشتوانه و پشتگرمی محسوبشان می کردی، خنجر می بینی.

وقتی زیر سنگی که به استواری اش سوگند می خوردی و تکیه گاهش می شمردی، ماری خفته می بینی که در تکان حادثه از خواب جهیده است.

وقتی که امواج امتحان، خاشاک دوستیهای سطحی را می روبد و لجن متعفن خود خواهی و منفعت طلبی را عریان می سازد.

وقتی که هیچ تکیه گاهی برایت نمی ماند و هیچ دستی خالصانه به دوستی گشاده نمی گردد، یک ملجأ و امید و پناهگاه می ماند که هیچ حادثه ای نمی تواند او را از تو بگیرد.

او حتی در مقابل بدیهای تو خوبی می آورد و بر روی زشتیهای تو پردۀ اغماض می افکند.

اگر بدانی که محبت و اشتیاق او به تو چقدر است، بند بند تنت از هم می گسلد.

او به عیسی علی نبینا و آله و علیه السلام می فرماید:

اگر آنها که به من پشت می کنند، میزان اشتیاق مرا نسبت به خویش بدانند، قالب تهی می کنند.

حتما دانسته ای که او کیست.

پس چرا در انتها به او برسی؟! از او آغاز کن.

پیش و بیش از همه خدا را دوست بگیر و همورا ملاک و شاخص دوستیهایت قرار بده.

هر که به خدا نزدیکتر و صفات خدایی در او متجلی تر، دوست تر و صمیمی تر.

و تو که چنین دوستی و رفاقتی می طلبی، خود پیش از دیگران به خلق و خوی اهلی متخلّق می شوی. دلت همیشه گرم خدا باد.

                                                         نوشته سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:45  توسط شمیم | 
دلتنگ اویم......

کسی که در بی کسی ترین لحظه هایم منو رها نکرد و در نا امیدانه ترین دوره زندگی منو مهمون خودش کرد... او خوب می داند که در درون من چه می گذرد... و اوست که مرا از مرداب دنیا نجات خواهد داد... بی صبرانه دلتنگت هستم... و شکیبانه منتظر هدیه هایت...... و تو را به خاطر بهترین هایی که به من بخشیدی سپاس می گویم... و خودت ای خدای مهربانم خوب می دانی که من جز تو کسی را نمی خواهم...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 16:14  توسط شمیم | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 16:29  توسط شمیم | 

حتی اگه هیچ کسی دوستم نداشته باشه خدا که دوستم داره....... زندگی می کنم برای خدایم و سعی می کنم برایش بهترین باشم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:24  توسط شمیم | 
 
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله
 ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و
نا موزونش خراشی بود بر صورت احساس.
با صدایش نه گلی میشکفت نه لبخندی بر لبی
می نشست.صدایش اعتراضی بود که در گوش
زمین می پیچید. کلاغ خودش را دوست نداشت
و بودنش را . کلاغ فکر میکرد در دایره قسمت
نازیبایی ها تنها سهم اوست و کلام احسن
عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود.
 کلاغ غمگینانه گفت: کاش خدا این لکه سیاه
را از هستی میزدود و بالهایش را بست تا دیگر
آواز نخواند. خدا گفت:
"صدایت ترنمی است که هر گوشی آن را بلد
نیست فرشته ها با صدای تو به وجد می آیند.
سیاه کوچکم بخوان. فرشته ها منتظر هستند.“
و کلاغ هیچ نگفت.
خدا گفت:"سیاه چنان مرکب که زیبایی را از آن مینویسند و تو این
چنین زیبایی ات را بنویس و اگر نباشی جهان من چیزی کم دارد خودت را از آسمان دریغ نکن.“
و کلاغ باز خاموش بود. خدا گفت:
" بخوان برای من. این منم که دوستت دارم سیاهی ات را و خواندنت را.“
وکلاغ خواند. این بار اما عاشقانه ترین آوازش را خواند و خدا گوش داد . . .
خدایت را دوست داشته باش که او نیز تو را دوست می دارد...
+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 23:21  توسط شمیم | 

حال کنکوری هامون چطوره؟

+ نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 14:12  توسط شمیم | 

میلاد با سعادت بی بی دو عالم و سلاله پاکش امام خمینی (ره) مبارک.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:12  توسط شمیم | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست

نقشه وبلاگ
صفحه اصلي
صفحه خانگي
ذخيره کردن صفحه
اضافه به علاقه منديها
نسخه RSS وبلاگ

نوشته های پیشین
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
پیوندها
وبلاگ مامان و هادی(داماد گلم)
حی سبحان
زندگی نامه جناب شیخ رجبعلی خیاط
سفر عشق
عاشقانه ترین وبلاگ
هنر و زیبایی(ساره)
چکاچک
عاشقانه ترین ها(محمد)
عشق باران
قربانی عشق
روانشناسی
فرشته ی من
تنها برای عاشقان(ایمان)
گفتم شبي به مهدي اذن نگاه خواهم.............گفتا كه من هم از تو ترك گناه خواهم
گناهی ندارم
خبرنامه
با وارد کردن ايميل خود از به روز شدن وبلاگ با خبر شويد

 
اضافهحذف
مدير وبلاگ
ايميل مدير
 : Y! ID

 Contact shamim

آمار وبلاگ
تعداد بازديدها:
 

 RSS

POWERED BY
shamim

طراح قالب

شميم